تبليغاتX
SilVeR

ساعت 5.5 صبح اورژانسی شدم. خودمم نمیدونم چم شد. مسمومیت بود! چی بود!! حالت تهوع وحشتناک، همش حس میکردم تمام بدنم عفونت کرده. از فرق سر تا نوک پام درد میکرد، مخصوصا گردن و استخون لگن ومعده و رحمم. همیشه بیست و دوم پریود میشم، صبح یهو خونریزی کردم. دیشب یکی از بدترین شب های زندگیم بود. 


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:18 نويسنده سیلور |

یکی بیاد بزنه تو دهن من که پاشم برم پیاده روی. هررررررر روز یه برنامه ای پیاده میشه، الانم که یک ماهه گردو خاکه خودم بخوام برم مامانم نمیذاره،، منم که از خدا خواستههههههه، پریروز ساعت 5 بعد از ظهر آسمون بنفشششش بود از شدت خاک. مامان و دختر خواهرم آسم گرفتن. واقعا که!!! 


چند تا عکس از خودم با بینی جدید واسه اون دوستایی که منو رو فیس بوک ندارن میذارم، رمز همون قبلیه، هر کی نداره بگه لطفا که واسش بذارم :)عکسا مال 1 ماه بعد از عمله


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:33 نويسنده سیلور |

خورانه ها:

1 تکه شنیسل مرغ گریل شده در جرج فورمن + سالاد + 1 ران مرغ آب پز


-دیشب نرفتم مهمونی.. تا 12 شب هم بهم زنگ میزدن که پاشو بیا.

خوشبحالشون که میرن پارتی میکنن و براشون مهم نیست چه بلایی سر دوست عزیزمون اومده و چجوری ناقص شده.. البته هر کسی یه اخلاقی داره!! من از دوستانمون هیچ انتظاری ندارم که بشینن خونه و مثل من غمبرک بزنن و عصبی خواری کنن!!!، ولی دست کم از دوست دخترش انتظار دارم یکم ناراحت باشه!! کسی که چندین ماه باهاش همخونه بوده و نون و نمکش رو خورده... انتظار زیادیه؟؟؟

- عکسای روند کاهش وزنم همشون از بین رفتن، فعلا دل و دماغ ندارم، در اولین فرصت دوباره میذارمشون و رمز میدم عزیزانم. 

- اجازه هست نظرات رو برای خودم نگه دارم و عمومی نکنم؟؟


+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 17:54 نويسنده سیلور |

خورانه ها:

1 نودل رژیمی -1 تکه ماهی خیلی کوچک + چند قاشق سالاد + ته لیوان شربت + یک تکه ماهی


از صبح تابحال 10 نفر زنگ زدن منو واسه یه مهمونی دعوت کردن.. اولش با قربون صدقه شروع شد و به تهدید رسید و همین الان دیگه انقدر نه گفتم که از یکی رسما فحش خوردم... همشم بهونه امو انداختم رو اینکه من هنوز دپرس قضیه ی دو هفته پیشم و حس مهمونی نیست و دوست دختر داداشم نمیاد و منم تنها نمیام و فلانی هستش و من خوشم نمیاد و روز دوم پریمه و درد دارم و فلان...

حالا نمیدونم بهونه ی اصلیم ایناس یا تاپی که دیگه به اندازه ی دو هفته پیش تو تنم خوشگل نیست..

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:34 نويسنده سیلور |