X
تبلیغات
SilVeR

تا 10 تیر، هر روز یا یه روز درمیون امتحان دارم :(

11/4/89 برمیگردم

جون خودتون و جون رژیماتون :)



× توجه دارین که اسم عوض کردم؟ :)


** تو این فاصله این آهنگ رو به یاد کودکی هاتون گوش بدین :)

جولین





3شنبه: مرسی دوستان گلم که به فکرم هستین. تا اینجا امتحاناتم خیلی خیلی خوب شده. ممنونم
XOXO


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 0:24 نويسنده سیلور |

* دیروز و امروز با دوستم حسابی خوش گذشت. تا جا داشت آتیش سوزوندیم. حیف که طبق معمول یکیمون کم بود و ما تا سه نفری نباشیم اونقدرا بهمون نمی چسبه.

دریغ از یک کلمه درس! تا 5 صبح داشتیم حرف میزدیم و میخندیدم. قرار شد 8 و نیم بیدار شیم واسه امتحان ظهر درس بخونیم، از ساعت 8 و نیم تلاش کردم بیدارش کنم، تکون، لقد، فحش، آهنگ بندری، تقلید صدای مامانش... هر راهی رو امتحان کردم. فقط هر ده دقیقه بلند میشد پیام بازرگانی پخش میکرد-فحش میداد- باز میخوابید. آخر ساعت 11 بیدار شدیم!! نهار خوردیم رفتیم. تمام ده تا سئوال امتحان رو بهش دادم، آخرم بعد از امتحان بهم میگه @#@#%$#$%# چرا بیدارم کردی صبح زود!!!!(؟؟؟) اگه درس خونده بودم و میدیدم شرایط تقلب فراهمه، الآن حالتو میگرفتم!!

خدا این رفقا رو از ما نگیره... مخصوصا این دیوونه ی من که برکت زندگی منه این دختر. ده دقیقه گشتن باهاش باعث میشه تا یه هفته شاد باشم و کارام خوب پیش بره. بسکه انرژی داره و دیوونه س.

دیشب به عینک پارتی میخواست بخره، فروشنده بهش گفت اگه زدیش رفتی تا اول بازار و اومدی یک سوم قیمت بهت میدمش. به فروشنده گفتم این دیوانه ست. فکر کردی واسش مهمه؟؟ یه بار با چتر کافه گلاسه توی موهاش، سه تا پاساژ رو بالا پایین کرد. باورش نمیشد. دوستم روشو کم کرد. رفت تا دمه پاساژ و توراهش هم واسه همه اهل پاساژ خندید و دست تکون داد و عشوه ریخت. پسره بیچاره کف بر شده بود التماسش میکرد برگرده

* این هفته 3 روز ورزش نکردم. خدا رحم کنه. فردا هم مربیم نیست دیگه میوفته واسه شنبه :(

قراره وقتی امتحانا تمام شد، رژیمم جوری باشه که سه روزی که بصورت یه روز درمیون روی بالاتنه کار میکنیم(برای لاغر شدن) من از صبح تا شب فقط خرما و رطب با شیر بخورم -و مغزهای روغنی اگر دوست داشتم- تعداد خرما و رطب هایی هم که از صبح تا شب استفاده میشه نباید کمتر از 15 تا و بیشتر از 30 تا باشه. و سه روزی که روی پایین تنه کار میکنیم (بزرگ شدن باسنم و فرم دهی رونهام) از رژیم پر پروتئین و میوه با کنترل کالری، استفاده کنم. جمعه ها هم آزاد(کالری محدود) و هر روز هم ورزش های شکم دارم (200 تا دراز نشست- 100 تا پارالل، 100 تا بارفیکس پاجمع- 100 تا زیرشکم نشسته- 100 تا فیله-سلام ژاپنی-)

میدونم رژیم های تک غذایی اشتباه محض هستن، حتی اگر فقط سه روز در هفته باشن، مربیم هم اصراری نداره به این کار، تقریبا پیشنهاد خودم بود که از این روش استفاده کنیم و مسئولیتش هم با خودمه. ولی مدت کوتاهی روی این رژیم میمونم، شاید کمتر از سه هفته.

* دوستم که اخراجش کردن رو نتونستیم پیدا کنیم، همچنان نگرانشیم :( آخریا زیاد با حراست دانشگاه درگیری داشته گویا :(

* چرا آخه؟ چرا اسپانیا باخت؟؟ من اعصاب ندارم :( فرناندو تورس نازنینممم :( پیکه ی عزیزم که صورتش به فنا رفتتتتت :( نوموخوام :(


* توی ادامه ی مطلب یه عکس از 85 کیلویی بودنم گذاشتم :) رمز همون رمز قبلیه

× آهنگ مورد علاقه ی روز: Come Along - Titiyo


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 4:23 نويسنده سیلور |

امروز اولین امتحانم رو دادم و خوشبختانه خیلی هم خوب دادم. فقط اول امتحان مراقب بهم گیر داد که این کارت مال تو نیست و صورتجلسه رو نداد امضا کنم. بعدم از تک تک هم کلاسیام پرسید که من همکلاسیشونم یا نه. آخر سر کارشناس رشته امون که خیلی منو دوست داره و خودشم با تشویقای من تابحال 12 کیلو کم کرده، اومد شهادت داد که این عکس خودمه. فقط ازم خواستن فردا با 6 قطعه عکس جدید و مدارک شناسایی برم پیش مدیر گروهمون، حالا اینکه این موضوع چه ربطی به مدیر گروه داره رو نفهمیدم! ولی نیم ساعت وقتم هدر رفت و با اون دوتا حراستی وحشتناکی که گذاشتن نگهبانم تا کارشناس رشته بیاد -انگار اگرم میخواستم میتونستم در برم!- کلی استرس بهم وارد شد. حتی استادمون دلش برام سوخت و گفت تو جواب بده، توجه نکن موضوع حل میشه. آخرم وقت کم آوردم واسه نمودار درختی کشیدن. مهم نیست. گذشت.

سر جلسه هم حالم اصلا خوب نبود. من با 2-3 تا خرما یا رطب خیلی راحت میرم امتحان میدم، ولی امروز مامانم مجبورم کرد صبحانه بخورم، تمام مدت احساس میکردم پوست روی معده ام داره کش میاد. خیلی حس بدی بود. من صبحانه دوست ندارم :(

یکی از دوستانم رو هم اخراج آموزشی کردن، حالا چرا خدا میدونه... خیلی نگرانشم، از ظهر که اومدم دارم باهاش تماس میگیرم ولی خطش از دسترس خارجه :( خدا کنه طوری نباشه :( کسی میدونه این اخراج آموزشی کلا یعنی چی و چرا اتفاق می افته؟ یعنی از دانشگاه کلا اخراج شده؟

تنها خبر خوب واسه من اینه که دوست جونم امشب میاد پیشم میمونه و میخوایم بریم پیتزا خورون :) الآن بش اس ام اس دادم زود بیا دیگه، من گشنمههههه پیتزا میخوام. میگه نخورده الان ظهره هنوز، برو یکم غذا بخور، زشته! داری میمیری :)) البته من دختر خوبیم، یه پیتزا چهارفصل کوچیک میگیریم، تکه ی مرغ و تکه ی سبزیجاتش رو من میخورم، شش تکه ی باقی موندش رو دوستم. نوش جونش باشه، عین باربی میمونه این نفس شیطون من :X

تا صبح علی الطلوع هم میشینیم فوتبال و فیلم دیدن! دریغ از یه قطره درس واسه امتحان فردا... میدونم!!!



مرسی که به فکر منید، امروز و فردا که دوستم هست، آخر هفته پیش همتون میام :X دیگه جون خودتون و جون رژیماتون :) مواظب رژیماتون باشین :)

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 15:26 نويسنده سیلور |

* ساعت 8 شب رفتم باشگاه. از ساعت 5 هیچی نخوردم. اگه الآن چیزی نخورم میره تا فردا ظهر که اصلا خوب نیست اینهمه ساعت بدون غذا بمونه بدن. اونم تازه وقتی که آخرین وعده ی غذاییت کدو و گوجه ی آب پز و دو تا دونه زیتون بوده باشه. الآن هرچی بخودم فشار میارم گرسنه ام بشه، نمیشه. اگه تا نیم ساعت دیگه گرسنه شدم که هیچی، اگه نه بزور یه سیب میکنم تو حلق خودم.

* این گزارشگر کانال لیدر رو اعصاب منه. خدا رو شکر یک کلمه از زبان آبا اجدادی هم بلد نیستم بلکه بفهمم این ترک علی خان، چه زری میزنه.~~

* خاک تو سر کچل برگزار کنندگان جام جهانی که جام جهانی رو با برنامه ی امتحانات دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی عزیز هماهنگ نکردن!!! چقدر بی نظمی آخه... تا کی؟؟؟ چه معنی داره×#@$%@$!!! شیطونه میگه جام جهانی رو تحریم کنیم تا خاک بیشتری تو سر کچلشون بشه (اگه فکر کردین من به جای پول دادن، همین الآن به رسیورم کد دستی دادم که بازیا رو مفتی تماشا کنم، باید بگم که... آفرین.. درست حدس زدید!)

* داداشم الآن 10-12 تا قوطی پفک و شونصد بسته اسنک مستر.کریسپس آورد خونه. مامان داره باش دعوا میکنه. میگه کسی نمیخوره اینا رو هی من باید بریزم سطل آشغال. چرا میاری! طفلک میگه گفتم پری عادت داره پای فوتبال چیز بخوره. چمیدونستم تو جام جهانی هم رژیمه!!

قبلا یه همچین میزان چیپس و پفک و اسنکی کفاف سه روز منو میداد فقط!

* آی انگلیس یکی دیگه بخوره، حال این حاج آقای ما گرفته شه




~~ دوستان گلم برای دیدن بازیهای جام جهانی، کانال لیدر با مشخصات زیر روی ماهواری هاتبرد:
Hotbird 13°E 12149 H 27500
کد بیس کانال : A3 31 30 04 61 67 82 4A
+ تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 0:15 نويسنده سیلور |

* مرسی از دوستانی که به یادم بودن. تزریق دیروز کمتر درد داشت. فقط باید زخمو پانسمان کنم که آفتاب نخوره و رنگش قرمز نشه که این کار تو این گرما واسم عذاب الیمه. یه زخم 4 میلیمتری شده بلای جون من!! ملت بینی عمل میکنن سه هفته چسب دارن، من یه زمین خوردم 4 ماهه دارم بینیمو پانسمان میکنم که مبادا جای زخمش آفتاب نخوره!!

* من دیگه تا پایان امتحاناتم خورد و خوراک روزانمو نمیذارم. چون اول اینکه نمیتونم هر روز برم ورزش، دوم اینکه دارم سعی میکنم کالری تثبیت بردارم و زیاد وسواس به خرج نمیدم، امیدوارم این عدد زیبای 62 تو این سه هفته ی امتحانات خوب تثبیت شه.


*** دوستان گل سالادخوری که واسه طعم سالاد مشکل دارن. من خودم یا از سالاد زیتونی که قبلا گفتم واسه طعم سالاد استفاده میکنم. یا از طعم دهنده های سالاد، برند کنور روی سالادم میریزیم که مخلوطی از سبزیجات معطر و ادویه های سالاده. اگر تابحال امتحان نکردین، سالاد رو با این طعم دهنده ها و مقداری آبلیمو یا سرکه ی بالزامیک نوش جان کنید ببینید چقدر خوشمزه ست.

یه سس ماست هم دیدم خیلی وقت پیش از کاله. که چون خودم مایونز دوست ندارم استفاده نکردم ولی جدول ارزش غذاییش، کالریش رو نزدیک 250 واسه 100 گرمش زده بود که دقیقا برابر با مثلا نصف کالری سس هزار جزیره و فرانسوی و ... برای همین مقدار از سسه.

-- تا حد توانم به همه سر میزنم و سعی میکنم وبلاگ رو به روز نگه دارم




+ تاريخ جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 17:45 نويسنده سیلور |

امروز تو باشگاه سرم محکم خورد تو میله ی هالتر، یه لحظه سرم گیج رفت نشستم رو زمین، به فاصله ی 5 دقیقه چنان باد کرد که دوستم وقتی دست زد به برامدگیش یهو از وحشت دستشو کشید. مربیم فرستادم خونه، مسکن خوردم خوابیدم، از خواب بیدار شدم مامان بهم شوک داد! امروز روز فریز و تزریق کرایوی زخم بینیته!!!
چرا من یه روز خوش ندارم؟ :(

اون دفعه بدون بی حسی تزریق کرد. انگار به جای بینیم دقیقا سوزن رو داشتن فرو میکردن تو مغزم، انقدر که واقعی حسش میکردم.


ساعت 7: دارم میرم تزریق

wish me luck :(




خورد و خوراک امروز:

صبحانه: هیچی

ورزش: 10 دقیقه پیاده روی + 20 دقیقه کار با دستگاه (زحمت کشیدم)

ساعت 3: 2 تا زردآلو + چند تا گیلاس

نهار(ساعت 5:30 بعد از ظهر): یه کاسه سالاد شامل: کلم سفید و بنفش، هویج، خیار، گوجه +1 لیمو + 1 قاشق چایخوری نعناع خشک + 3 قاشق غذاخوری لوبیا چیتی(بدون سیب زمینی و قارچ) + 1 قاشق سالاد زیتون*(که به جای سس ریختم روش)

شام: مثل نهار




* سالاد زیتون رو من از بیرون آماده میگیرم، مارک الراقی (وبسایتش)
محتویاتش: زیتون سبز، هویج، روغن زیتون، نمک و یه عالم ادویه ی جورواجور که طعم تندی بهش میده.

+ تاريخ پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 17:33 نويسنده سیلور |

صبحانه: 3 تا زردآلوی کوچک

قبل نهار: 5 تا گیلاس

نهار: یه پیاله کوچک سوپ مرغ مگی (80 کالری)

ساعت 4: نصف لیوان نسکافه نستله

ساعت 6: 5 تا بادام شور + 5 تا بادام هندی

شام: یه پیاله ماست و خیار + یه هلو + 5 تا گیلاس



من از امروز برمیگردم به رژیم کم خوری سابقم. یه دندون از سمت چپ فک بالام دو-سه سال بود که پوسیدگی داشت ولی من محل نمیدادم، الان داره خیلی اذیتم میکنه(فردا احتمالا پرش میکنم) و سمت راست پایین هم اولین دندون عقلم داره درمیاد

اینه که عملا نمیتونم با هیچ طرف دهنم گوشت بجوم، این چند روز رو با عذاب و مسکن گذروندم و همش میخواستم یه جوری از زیر غذا خوردن دربرم که مامانم گوشمو می پیچوند. با پنیر تنها هم که نمیتونم زنده باشم. مامان بابا رو رو هم رنجوندم بسکه خواهش کردن تو امتحانا رژیم سخت نگیر و من گوش ندادم، بابام التماسم میکنه و قسمم میده واسه یه دونه میوه! با اتکینز همش خسته بودم و زود خوابم میگرفت و شبها خوب نتونستم درس بخونم. کلا من بدون قهوه برای درس خوندن فلج و بیحال هستم. برای ورزش هم خسته و بی انرژی بودم و مربیم همش غر میزد و دعوام میکرد(کلا اون مخالف رژیم گرفتنمه و میگه الآن دیگه نباید رژیم باشی فقط باید هیکلتو بسپری به من واست بسازمش!!!!)، از اون گذشته عجله ای هم برای یهو وزن کم کردن ندارم. همینقدر که سد 65 شکسته شد و به 62 رسیدم برای حالا راضیم میکنه. یه تابستون کااااااامل وقت دارم. فعلا امتحاناتم واجب تره چون غیرقابل برگشته و نمیخوام معدلم از الف بیاد پایین، سعی میکنم تا 10 تیر که پایان امتحاناتمه 2 کیلو کم کنم و به 60 برسم و یا دستکم روی 62 ثابت باشم. بعد از امتحاناتم اگه وزنم استپ کرد دوباره اتکینز رو امتحان میکنم.



تو ادامه ی مطلب عکس خودم و دوتا دوست صمیمیم رو گذاشتم، سه تفنگدار بی مخ. یادم نیست تو این عکسها چند کیلو بودم ولی صورتم چاق الکیه، طرفای 67-8 بودم احتمالا. کلا برای مقایسه ی وزن و اینها عکسها رو نذاشتم.

رمز همونه، اگه کسی نداره بگه که بهش بدم


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 3:5 نويسنده سیلور |

شامپو و تونیک افتر شامپوی آلپسین محصول دکتر وولف آلمان حاوی کافئین هستش و یک جور تقویت کننده ی موئه و از ریزش جلوگیری میکنه. من معجزه ی این محصول رو به چشم دیدم واقعا.

من چون موهای چرب دارم اول از محصول موی چربش استفاده کردم که یه مدت گیرم نیومد و این گیر نیومدن سبب خیر شد و من الآن از C1 این محصول استفاده میکنم که برای تمام موهاست و خیلی عالیه. فقط من از دبل افکت این محصول خوشم نیومد که ضد ریزش و ضد شوره ست. گول قیمتش رو نخورین که چون حالا دو-سه تومن گرونتره بهتره، من توصیه اش نمیکنم، شایدم به سر من نساخت.

تاثیر کافئین فقط 24 ساعته برای همین تونیکش رو هم بگیرید، هم پس از حمام وقتی موهاتون خیسه چند قطره استفاده کنید و هم اگه روزانه حمام نمیکنید، از اونجایی که هر 24 ساعت این کافئین باید تجدید بشه، کافیه به جای حمام کردن روزانه چند قطره از تونیکش استفاده کنید که کار شامپو رو میکنه. طریقه ی مصرف شامپو هم اینه که 2-3 دقیقه باید بذارید بمونه و یکمی هم پوست سر و موها رو ماساژ بدید. خواهشا با این شامپو و یا هر شامپوی دیگه ای موقع حمام و شستن موها، با موهاتون خشن برخورد نکنید، تاثیری در تمیز کردنش نداره. باور کنید :) تونیک رو هم وقتی میزنید چند ثانیه با نوک انگشت پوست سر رو خیلی آروم ماساژ بدید. حواستون باشه تونیک توی چشمتون نره :)

یکمی هم صبر داشته باشید، مثلا یک ماه استفاده کنید و اگه تاثیر نداشت به فکر شامپوی دیگه ای باشید. ایراد ما تپل ها اینه که صبر نداریم و همه چیز رو زود و آسون میخوایم :)


* من این شامپو رو با تجویز پزشک متخصص پوست و مو برای اولین بار استفاده کردم. شما هم اگر دوست دارین قبل از استفاده با پزشکتون مشورت کنید.

+ تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 20:29 نويسنده سیلور |

صبحانه: 1 لیوان آب

ورزش: 10 دقیقه پیاده روی سریع + 1 ساعت کار با دستگاه زیر نظر مربی خصوصی
نهار: 30 گرم پنیر(گرسنه نیستم، میخوام بخوابم)
ساعت 5: یک ران(ساق مرغ) آب پز + یک قاشق پنیر + مولتی ویتامین مینرال
شام: 50 گرم جگر مرغ


* امروز تو باشگاه یه خانوم جدید شاگرد مربیم شده بود که 104 کیلوش بود و اصلا نمیتونست خوب ورزش بکنه. وقتی نازنین(مربیم) ازش وزنش رو پرسید منو صدا کرد و گفت نگاش کن. هم وزن تو بوده تقریبا. خانومه طفلک چشماش 4 تا شده بود. خلاصه تا آخر ساعت هی منو سئوال پیچ کرد و هر دو ثانیه یه بار احسنت گفت. میگفت صبح که داشتی لباس عوض میکردی فکر کردم اومدی با دستگاه کار کنی که چاق شی!! بعدم گفت توروخدا یه عکس از خودت بده من بچسبونم به در یخچال یا جلوی آینه هی ازت انرژی بگیرم و وقتی در مقابل غذا ناتوان میشم بفهمم که کسی بوده که همین احساس رو داشته و باهاش جنگیده و نتیجه گرفته. خلاصه امروز کلی احساسات خوب داشتم از صبح تا حالا :)

* یه خانوم نسبتا چاق(مثلا اندازه های 80 کیلویی من) امروز با دستگاه کار میکرد و وسطش کیک و آبمیوه میخورد. میگفت من نون رو با برنج میخورم که چاق شم. گفتم یعنی واقعا الآن داری تلاش میکنی ازین چاقتر شی؟ گفت آره توام تلاش کن از این ماله ای بودن دربیای! من اگه لاغر شم که دو زار هم نمی ارزم و شوهرم طلاقم میده...
گفتم یه بار وقتی شوهرت داره فشن تی وی نگاه میکنه بصورتش دقت کن ببین چه لذتی می بره از دیدن خانوم های باریک، بعد بیا ببینم بازم میگی چاق دوست داره. تازه دوست هم داشته باشه، تو سلامتی نمیخوای؟ اگه چاق دوست داره چرا اومده تورو گرفته که میگی موقع ازدواج 45 کیلو بودی!!! نمیدونم ملت چه فکری میکنن...

* رها جون اگه اشکالی نداره اینجا برات توضیح میدم عزیزدلم. من با دستگاه کار میکنم. چون بالاتنه ی پُری دارم برای تمرین بالاتنه، هر دستگاه بدون وزنه و یا با وزنه های سبک و تعداد بالا(سه تا ست 30 تایی برای هر کدوم)، بعدش 100 تا فیله، 200 تا دراز نشست(نیمه- ولی با شدت زیاد، چون دیگه زیاد چربی نداره واسه آب کردن، فقط میخوام عضله هاش یکمی سفت بشه)، 100 تا پارالل زیر شکم و 100 تا زیر شکم نشسته، پهلو هم کار نمیکنم چون تقریبا ندارم ولی 5 دقیقه بعد از گرم کردن 100 تا مسگری میرم.
چون باسنم خیلی آب شده(خودم ناراحت نیستم ولی مربیم که خودش ماشالله با همه ی لاغریش کمپانی باسنه، گیر داده که زن باید باسنش قلنبه باشه!!!) روزایی که میخوام پایین تنه کار کنم بعلاوه ی شکم ها که روتین هر روزه، سیم کش پا، هاگ ایستاده، پرس پا، سی سی اسکات و اسکات ساده رو نسبتا سنگین(20 کیلو جمعا- هر طرف 10 کیلو) میرم با سه ست ده تایی برای هر کدوم. امیدوارم خوب توضیح داده باشم.

* از اول هفته از همه ی قسمت های بدنم 1سانت و از دور سینه ام(پشت کمرم بیشتر چربی داره که خیلی روش کار میکنم، اندازه سینه هام اصلا تغییر نمیکنه) 3سانت کم شده :)

* عصر وقت دندون پزشکی دارم :( تاحالا دندون پر نکردم. درد داره؟؟؟

* ساعت 8: دکتر برام عکس برداری از دندون نوشت. گفت احتمالا فقط همون پر کردن میخواد.

* دوستان راجع به شلی بدن و مخصوصا پوست شکمم می پرسن. توی لنز دوربینم گرد و خاک رفته، دیروز فهمیدم و دادم وکیومش کنن. به محض اینکه به دستم رسید یه عکس از شکمم میذارم که خودتون ببینین :)

فقط این حرف رو از من داشته باشین که اصلا از شلی پوستتون نترسین چون اول اینکه جمع میشه به مرور زمان، کافیه بهش وقت بدین و از کرمهای جمع کننده ی پوست و کرمهای آبرسان بطور مرتب استفاده کنید و دوم اینکه به نظر شخصی من پوست یکم شل، بهتر از طبقات چربیه. دیگه حالا تصمیم با خودتونه.

+ تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 14:17 نويسنده سیلور |

من به ففلی جون قول دادم یه پست راجع به روند کاهش وزنم بنویسم که حتما این کارو میکنم و این پست رو کامل میکنم. الآن فقط خواستم چندتا نکته رو بگم.

من چاق ژنتیکی هستم، یعنی از اولین روز زندگیم که 5 کیلو به دنیا اومدم و تا وقتی که شروع به رژیم گرفتن کردم همیشه چاق بودم. یادمه تو راهنمایی که همه دوستام 35 کیلو بودن من 55 بودم. تمام فامیل پدری من چاق هستن و دخترهاش بالای 90 و پسرهاش بالای 120 هستن(البته با قدهای خیلی بلند، من از همه کوتاهترم) همگی خیلی خیلی خوش خوراک هستن و حتی یک فرد نسبتا نرمال هم توشون وجود نداره و من اولین کسی هستم که تونستم یکمی نرمال بشم تو کل فامیل. در حدی این موضوع عجیبه که پسرعمه ام بهم میگه پدیده ی قرن و همیشه میگه تو فکرمم نمیگنجه کسی تو فامیل ما بتونه لاغر باشه.

من بدون اینکه پیش دکتر برم رژیم گرفتم، چون واقعیتش این بود که فکر میکردم خودم تواناییش رو دارم و همیشه هم از اینکه توی چهارچوب کاری رو انجام بدم، بدم میومده. به این موضوع اطمینان داشتم که هیچکس به اندازه ی خود آدم قلق بدنش دستش نیست. البته من توصیه نمیکنم دوستان سرخود کاری انجام بدن. این رو هم بگم که من به غیر از مکمل های ویتامین، قرص زینک پلاس و شامپو و تونیک آلپسین برای موهام و تقویت کننده ماوالا برای ناخونهام، از هیچ قرص و دارویی به عنوان چربی سوز مصرف نکردم.

واقعا هم ناراحت میشم و بهم برمیخوره وقتی میشنوم توی دانشگاه همه پشت سرم میگن از یه چیزی استفاده کردم و اونقدر بدجنسم که لو نمیدم. فقط دوستان نزدیکم که شریک روزهام هستن میدونن من چه نخوری هایی کشیدم و چقدر از تفریحاتم بابت لاغریم گذشتم. یه بار اونقدر حرصم گرفت که به یکیشون گفتم منو صاعقه زده معجزه شده گوشتام ریخته، حالا هی بیا بپرس من چیکار کردم! میدونم بدجنسی کردم و معمولا راجع به لاغری با حوصله و خوشرویی جواب همه رو میدم، ولی وقتی با پشت چشم و ناباوری با آدم حرف میزنن و هی میگن بدجنس بگو چیکار کردی و اراده ات رو زیر سئوال می برن خیلی حرص داره.
میدونم آدم وقتی رژیمه انتخاب اینکه شام و نهار(وعده های اصلی) چی بخوره خیلی سخت میشه. یکی از غذاهای مورد علاقه ی من توی فصل گرما(گرچه اینجا چهارفصلش گرمه خدا بخواد) برای نهار یا شام یک پیاله ماست و خیار با نعناع بود که یه مشت نان جوی خشک توش خرد میکردم(از نونوایی بگیرید, من بسته بندی شده ها رو دوس ندارم) و به عنوان یک وعده ی غذایی میخوردم. هم خیلی سیر میشدم هم آی خوشمزه س و حال میده. 2-3 ساعت بعدش هم خودم رو با یه میوه نگه میداشتم. همیشه هم میوه رو نصفه میخوردم برای اینکه تمرین کنم دلیل نداره همه چیز رو تا ته خورد. حتی موز و سیبی که برمیداشتم هرچقدر هم که کوچیک بودن نهایتاً نصفش رو میخوردم.
روزایی که همش خونه بودم(پنجشنبه جمعه ها) و انرژی زیادی واسه دانشگاه رفتن یا ورزش نمیخواستم یه بسته سوپ آماده ی مگی، گالینا بلانکا یا الیت میذاشتم(همه ی سوپ هاشون کلش کمتر از 300 کالریه هر بسته) و همه ی سوپ رو توی سه تا پیاله، ظهر و عصر و شب میخوردم. با دو تا سهم میوه ی خیلی کم اگه گرسنه میشدم.
همیشه هر وقت بابا کباب میزد چند سیخ جوجه واسه من جدا میزد. من اینا رو تقسیم میکردم به وعده های خیلی کوچیک و میذاشتم توی فریزر و هر وعده یه تیکه اشو در می آوردم با یه ظرف سالاد(کاهو، خیار، گوجه، کلم سفید و قرمز، هویج، آبلیمو و نعناع خشک) میخوردم. خیلی خیلی خوشمزه و سیر کننده بود.
یا وقتایی که مامان لوبیا چیتی درست میکرد من واسه دو-سه روز توی هر وعده سالاد درست میکردم(همون سالاد بالا) و 5-6 قاشق هم لوبیا چیتی و یه قاشق ماست میریختم روش(نعناع خشک یادتون نره که دلدرد نگیرین) و خودش میشد یه غذای پرحجم و فوق خوشمزه و کم کالری.
سینه مرغ رو مامان واسم چرخ میکرد، با پیاز و ادویه قاطی میکرد و به اندازه های کتلت(یک خورده کوچکتر از همبرگر) در می آورد میذاشت توی فریزر. من هر وعده یه دونه از اینا در می آوردم، بدون روغن میذاشتم 5 دقیقه تو تفلون با یه دونه گوجه بپزه، بعد با خیار یا سالاد میخوردم.

روزایی که از صبح دانشگاه بودم و خودتونم میدونید که وسایل رژیم بودن تو دانشگاه فراهم نیست، چند تا دونه آب نبات قهوه ی کوپیکو که هر کدوم تقریبا 13کالری داره(با توجه به جدولش هر 3تاش 40 کالری داره) با خودم می بردم و از صبح تا عصر خودم رو با 5-6 تا از این آب نبات ها با فاصله های دو ساعته نگه میداشتم. هم سریع گرسنگیم رفع میشد هم چون قهوه داشت سرحال میشدم. من حتی در دورانی که میلم به شیرینی زیاد میشد خودم رو با این آب نبات ها راضی میکردم و این میل کاذبم کاملا ارضا میشد.

اگه بازم نکته ای به ذهنم رسید این پست رو بروز میکنم.
+ تاريخ دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 23:19 نويسنده سیلور |

نهار: یک ران(ساق) مرغ آب پز کوچک + یک قاشق پنیر + زینک پلاس

شام: 30 گرم جگر مرغ + 2 قاشق پنیر

ورزش: دندونم درد میکرد، قرص خوردم خوابم برد :(


* امروز در یخچال رو که باز کردم سورپرایز شدم. گوجه سبز و هلو و آلبالو و زردآلوهای خوشگل... سرتا پا پر از میوه های فصل. مامان اینا بخاطر من که رو اتکینز هستم این چند روزه میوه نمیگرفتن ولی من دیشب گفتم شماها بخورین من که ضعیف النفس نیستم در اون حد، دلیل نداره بخاطر من تحریم میوه باشین. خلاصه بطری آبم رو برداشتم و اومدم توی اتاق و تا جمعه ی هفته ی آینده هم وضع به همین منواله!! بعدم دیدم بابام رفته کلی مغز فندق و بادوم و بادوم زمینی و هندی و اینا خریده که من هی بخورم چون درس میخونم... منم برای اینکه دلش نشکنه کلی تشکر کردم و یک کیلوشونو ریختم توی یه ظرف دربسته و آوردم تو اتاقم ولی من و شما میدونیم که حالا حالا در این ظرف باز نخواهد شد :)

یه بسته آب نبات قهوه ی تلخ کوپیکوی 2 کیلویی هم داشتم که مامانم واسم خریده بود و عاشقش بودم ولی دیروز درسته تحویل مربیم دادم چون اونم خیلی دوست داره. نوش جونش، اون خوش هیکله :)

* نمیدونم چه مرضیه بخدا! به جای درس خوندن افتادم به The Simpsons دیدن، از صبح تا حالا نصف سیزن 9 رو دیدم. خدا بداد برسه. الآنم دارم سیزن سیزدهم South Park رو دانلود میکنم. الهی من قربون اون اریک کارتمن عوضی تخم جن گردالو برم، حیف که به خودم قول دادم اول کل سیزن رو دانلود کنم بعد ببینم :(




- برم درس بخونم که عصری وقت کنم برم ورزش، پیاده روی هم که با این هوای شرجی مالیده رسماً. خیلی هنر کنم 10 دقیقه بتونم تو این هوا راه برم :(

* هوا رو چشم زدم، خاک شد. والله به همون شرجی هم راضی بودیم :(

+ تاريخ دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 12:7 نويسنده سیلور |

صبحانه: هیچی

ورزش: 15 دقیقه پیاده روی + 1 ساعت کار با دستگاه زیر نظر مربی خصوصی(نیم لیتر آب قبل و حین ورزش)

نهار(ساعت 12:30): 50 گرم مرغ کبابی + زینک پلاس

ساعت 5 بعد از ظهر: 1 قاشق پنیر

شام(ساعت 8): 5 بال مرغ کوچک کبابی + مولتی ویتامین مینرال


* امروز نمیخواستم برم ورزش چون امتحانام 25 خرداد شروع میشه و تا 3 و نیم صبح داشتم درس میخوندم(البته وسطش دو بار نت اومدم)، ولی گفتم پاشم برم که وقتی چند ساعت دیگه بیدار شدم از بی ارادگی خودم دپرس نشم و روزم به فنا نره، به زور ساعت 7 و نیم بیدار شدم و رفتم ولی مربیم ساعت 9 اومد، یعنی 1 ساعت الافی مزمن :( از بیخوابی تمام سفیدی چشمم قرمز شده :(

** امروز فقط تونستم نصف جزوه کلیات زبانشناسیمو تمام کنم. گویا همه دوستام میخوان این درسو حذف کنن ولی اونقدرا سخت نیست، فقط سرفصلاش خیلی زیاده و توضیحاتش کم. ولی من امشب روشو کم میکنم و میرم سراغ آواشناسی :) قبلنا که چاق بودم و همش در حال شکلات خوردن بودم زیاد حوصله درس خوندن نداشتم و همیشه بخاطر اینکه زبانم خوب بوده نمراتم هم خوب میشدن، ولی الان دیگه درسها به مقطعی رسیدن که به خوب بودن زبان ربطی ندارن و همشون مفهومی شدن و منم با اینکه رژیمم، خیلی نسبت به پارسال درس میخونم. کلا رژیم گرفتن و کنترل داشتن روی زندگیم منو سرحال میاره :)

+ تاريخ یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 11:17 نويسنده سیلور |

دوستانی که میخوان ببینن بگن که رمز بدم خدمتشون


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 2:11 نويسنده سیلور |

وزن صبح ۶۲.۷

صبحانه: هیچی

قبل نهار: یک لیوان آب

نهار: ۵ تا بال مرغ کوچک(کبابی) + زینک پلاس

ورزش: 45 دقیقه پیاده روی تند + 1 ساعت کار با دستگاه زیر نظر مربی خصوصی

شام: ۵ تا بال مرغ کوچک(کبابی) + کلسیم


+ تاريخ شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 13:6 نويسنده سیلور |